خاطرات

دن دیویس در مصائب خالص

Dan Davis on Pure Passion

ادامه مطلب

پاتریک Onyango Ogota

پاتریک Onyango Ogota

نام من ... است پاتریک Onyango Oguta، من آخرین متولد کودکان در خانواده Onyango. من در سال 1972 در روستای کوچکی به نام Korando، Kisumu منطقه به دنیا آمد. در خانواده ما پنج فرزند 3 دختر و 2 هستند پسران. پدرم فوت کرد بلافاصله در آن متولد شد. سه دختر از ازدواج شده اند، دو فوت و یکی از برادران من است. پس هستم تنها کسی بود که همچنان در خانه Onyango.

گواهینامه من در کنیا از آموزش ابتدایی را در سال 1988 انجام داد و به خوبی گذشت، اما من نمی توانستم ادامه با سطح ثانویه به دلیل عدم وجود هزینه های مدرسه، بنابراین من تصمیم گرفتم برای پیوستن به دایی من در شهر Eldoret در سال 1999 به عنوان یک نجار آموزش، آموزش گرفت سپس بعد از دو سال به من ملحق Kibiyu آسیاب در Eldoret به عنوان نجار را دید و که سال 2002 بود.
در سال 2004، من دوست دختر من برای اولین بار در Eldoret و خدا پر برکت ما را با نوزاد پسر به نام دیوید Ochieng ازدواج کرد. در سال 2006 یکی دیگر از پسر نام کلوین Ochieng و پس از کوتاه مدت در حالی که همسرم بیمار و مرد و پس از آن ما وضعیت ما را نمی دانند.

پس از دفن همسر من در زمین خانه ما به Eldoret و سپس در ماه مارس همان سال همسرم فوت کرد، من تصمیم گرفتم به دانستن وضعیت خودم و من HIV مثبت وجود داشت . در ابتدا که من که قرار بود به مرگ و ترک فرزندان من به عنوان یتیم اما در تاریخ 23 ژانویه 2007 نگران بود، من به پشتیبانی از گروه درمانی به نام مراقبت از پیروزی و پشتیبانی (او قصد دارد پیروزی) پیوست و پس از آن من انگ بسیار است، اما من حفظ حضور گروه پشتیبانی به این درک رسیدم که زندگی با اچ آی وی در پایان زندگی نیست.

در گروه پشتیبانی ما شروع حالیکه به بازی "چرخ چرخ" برو دور انتخابات و من به دبیر این گروه انتخاب شد. از آن زمان به بعد تعداد زیادی یاد گرفته ام، این گروه به من داده از نظر اخلاقی به صحبت آشکارا و به اشتراک گذاری با دیگران چگونه به زندگی مثبت، در حال حاضر من می توانم با دیگران گروه آنچه به اشتراک گذاری HIV است، چیز دیگری یاد گرفتم که به داشتن ارتباط با عیسی مسیح و من در حال حاضر دوباره مسیحی به دنیا آمد و زمانی که من با دوستانم صحبت می کنم، هیچ انگ. در حال حاضر در بازدید از دیگر افرادی که با اچ آی وی / ایدز زندگی می کنند مهم ترین چیز است، من با آنها دعا می کنم.

من می توانم در پایان گفت که این گروه پشتیبانی ساخته شده است من یک مرد و یک نیمی تحت مدیریت Mwololo ایرنه و مدیر مارتا Ambani،، و می توانم بگویم این است که خدا بیامرزد مارتا و ایرنه به آموزش ما شده است.

ادامه مطلب

امیلی Exler

امیلی Exler

ارمیا 29:11 می خواند "،" برای من می دانم که برنامه های من برای شما داشته باشد، اعلام کرد: "خداوند"، قصد دارد تا شما را رستگار و به شما آسیب برساند، در نظر دارد را به شما امید و آینده است. "" من شنیده ام این صدها آیه به نقل از زمان، شنیده ام فقط به عنوان موعظه های بسیاری را در آن موعظه و خواندن آن برای خودم چند بار در زندگی من به عنوان من از طریق کتاب مقدس خوانده است. تا آشنا که این آیه برای من بوده است، یک آیه نیست که به معنای بزرگ یا نرم افزار برای زندگی به نظر می رسید بود. مطمئنا، من معتقد بودم آن درست بود، برای هر کس دیگر. این ایده آل زیبا بود، گفت: تشویق، اما با شرایطی و در اطراف زندگی من، من مدتها پیش تصمیم گرفته بود که این یک شعر است که فقط برای من نبود به معنای بود.

بزرگ شدن در خانه سوء استفاده مطمئنا پایه و اساس اعتقاد من برگزار شد گذاشته شد، اما ضرب المثل "میخ را در تابوت" به عنوان تشخیص داده شد که HIV + پس از مورد تجاوز قرار گرفتن. پس از دریافت این خبر، من خیلی معتقد بود که زندگی من بود بیش که من می توانم زندگی می کنند و عملکرد خوب مبتلا به اچ آی وی بود به من آرامش بزرگ نیست، حداقل نه در ابتدا. فکر مصرف دارو برای بقیه زندگی من چندان مرا ذوق زده نکرد، و ننگ و شرم آور است که من احساس قریب به اتفاق قربانیان که آنها تیره و ابر آلود همه چیز بودند. من احساس شبیه به هر یک از این "خبر خوب" چیزی بیش از یک جایزه نمادین در میان شکست مطلق بود. هیچ برنامه ریزی برای آینده، نه بیشتر رویا ها یا اهداف وجود داشته باشد، به هر دلیلی که بود و نه بخشی از زندگی من، و من فکر کردم که هر چه زودتر این حقیقت را پذیرفت، بهتر خواهد بود. حتی اگر من به این باور متفاوت، هنگامی که شرایط من با ارمیا 29:11 مقایسه می خواستم بود، من فقط نمی توانست. چیزی غلط بود.

سه و نیم سال بعد، خدا به شدت تغییر کرده است قلب من، باور من، و زندگی من. همانطور که من او را قابل اعتماد، و از خشم، تلخی و درد را در دست شفا خود را، او را به بهبود واقعی به قلب مجروح و زندگی من را آغاز کرده است. او به من نشان داد که من به چه بیماری من تعریف نشده است. هویت من در مسیح به تنهایی، و در او می گوید که من در بر داشت. "محبوب ترین روح من، فرزند پادشاه، دختر،" این همان چیزی است که من را تعریف می کند، این حقیقت است، این است که من هستم. برچسب و انگ دیگر اختصاص داده شده توسط جهان هیچ قدرت و یا کنترل خود را بر من مگر من به آنها اجازه.

عیسی مسیح، از طریق اچ آی وی ، به من آموخت و آن را واقعا به معنی برای زندگی، و زندگی من آورده که من فوت کرد به خودم، اجازه دهید از برنامه های من، و اجازه داد او را در کنترل می شود. خداوند به من نشان داد که ارمیا 29:11 برای من درست است. او درست در قلب، ذهن من، و در روز به روز از زندگی من ساخته شده است. خداوند به من امید و آینده و حتی از طریق انجام می شود HIV . برنامه های او و درک او به مراتب بالاتر از من، و وفادار به کلام او، او ساخته شده است که "همه چیز جدید است."

من به تازگی به حوزه علمیه را پذیرفت، و به عنوان از سپتامبر 8TH، یک دانشجوی تمام وقت در آنجا خواهد بود. من در حال تحصیل خواهد شد برای دریافت کارشناسی ارشد هنر در Relgion، با تمرکز در مطالعات کتاب مقدس است. خداوند نه تنها به ارائه من قبول وجود دارد، اما او نیز فراهم کرده است کمک هزینه تحصیلی کمک درسی کامل، و همچنین بیمه درمانی لازم، مسکن و هزینه های هیئت مدیره / اتاق. پس از receivng درجه من، در این زمان، من حس پروردگار است که به من به تدریس در اوگاندا. خداوند نیز به من داده قلب بزرگ آفریقا، اوگاندا، مردم، و برای من ارائه شده در 2 ماموریت سفر به آفریقا، یکی به زیمبابوه و دیگری به اوگاندا.

من واقعا به خوبی، رحمت و صداقت او overhwelmed، و شادی بیش از تغییر او در من و در زندگی من ساخته شده است. حضرت عیسی مسیح، "من در ترس از شما ایستاده!

ادامه مطلب

شهادت از ونزوئلا

شهادت از ونزوئلا

نسخه اسپانیایی

من در ونزوئلا متولد شد و 35 سال پیش، به یک خانواده مسیحی انجیلی است. من 6 برادر و خواهر. در سن 14 سال، من کنجکاو بود و می خواست برای کشف و تجربه این دنیا مجبور به ارائه.

به نظر از این واقعیت است که کلیسا من خیلی مذهبی بود، منع همه چیز، و گفت که همه چیز گناه بود، حس کنجکاوی من برای من بسیار آسیب زا بود و من بدون رضایت پدر و مادرم به خانه را ترک کرد. من به شهر دیگری نقل مکان کرد.

بسیاری از مردم آشنا شدم و من را به دنیای وحشتناک مواد مخدر سقوط کرد. جوان از مردم مثل من در خیابان ها زندگی می کردند، من به فحشا، سرقت، و هر که بود بد افتاد. من بسیار رنج می برد، بسیار سوء استفاده فیزیکی و جنسی است، اما با این حال، من هرگز تمایل به بازگشت به خانه بود.

من در خیابان خواب، التماس برای پول، و من درد من را با مواد مخدر و الکل مخفی.

شدم خسته از این شیوه زندگی است. یک روز، من با یک خانواده مسیحی انجیلی و آنها از من دعوت کرد تا با آنها زندگی می کنند. من پذیرفته شده است. خب، عشق است که این خانواده ارائه شده بسیار یک چیز بسیار زیبا بود. من شروع به مطالعه و به دانشگاه جایی که من به عنوان پرستار دانشگاه رفت.

این همه آسان نیست. حتی اگر من در خیابان ها زندگی نمی کنه من هنوز هم در جهان از مواد مخدر ادامه داد. برای من بسیار دشوار بود زیرا خانواده مسیحی من راه را از دنیا رفته بود.

مادر من رنج می برد از دو خونریزی مغزی شد و در حالت رویشی باقی مانده است.

من به یاد داشته باشید که من به خدا دعا کردم، امیدوار است که اگر مادر من خواهد بود شفا و شانس به توبه من او را برای همیشه لطفا برای خدمت.

اما در واقعیت این بود که اتفاق می افتد. مادر من ذره ذره شفا شد، اما من به زودی این معجزه و وعده است که به خدا ساخته شده بود را فراموش کرده است.

من در زندگی مواد مخدر ادامه داد: به دلیل آن سخت بود برای من آن را ترک. در آن زمان، من یک کار خوب در یکی از بهترین کلینیک ها در کشور. من پول به دست آورده و بسیاری از دوستان من تا به حال. اما در درون من به من می دانستم که پوچی سهمگینی وجود دارد. آن روزها از تنهایی و گریه بود.

من به شدت افسرده شد و من چند بار به خودکشی اقدام است. عشق به خانواده ام من تا به حال تجربه نکرده، و در بخش احساس کردم که من خانواده من که به من داده بود و یک شروع جدید در زندگی خیانت کرده بود. من یک بطری از سم موش شده و در وضعیت بحرانی یافت. من در بیمارستان برای چند روز باقی مانده و هیچ کس می تواند دریابد که چرا من هنوز زنده بود. سپس آن را برش رگهای من است. چندین بار من سعی کردم تا خودم را خفه کند.

بر اساس یک روز من در زمان مصرف بیش از حد مواد مخدر و الکل است. در 25 سالگی، من تست ELISA برای داده شد به اچ آی وی در درمانگاه که در آن کار می کردم. این است که بر اساس وجود دارد به طور منظم در نقض حقوق بشر از فرد بدون هر چیزی در حال انجام برای حفاظت از حقوق ما انجام می شود.

در آن روزها من توجه زیادی به پرداخت نمی ایدز . من فکر کردم که تنها همجنس گرایان و زنان که کارگران جنسی بودند می توانند آلوده. اشتباه من بود!

همه چیز در زندگی من تغییر زمانی که آنها به من گفت که من اچ آی وی مثبت دو روز بعد بود . در آن زمان هر کس که در کلینیک می دانستند و انتقاد بلافاصله پس از. من صحبت از دفتر بود. احساس کردم که زندگی من بود به پایان رسید. "آه، خدا!" که هم دردناک بود. من که تجربه هر کسی مایل نیست.

اما، من عمیق تر به مواد مخدر، الکل و فحشا کبوتر. من همیشه گفته بود: "خب، اگر من آلوده می شوند من فقط آنها را بازپرداخت به همان شیوه." چه نابالغ، فکر شخص من نسبت به دیگران بود، و من خیلی بی ادب نسبت به خدا بود. حالا من می دانم که خدا به من بخشیده است.

من دچار خونریزی مغزی که عوارض توکسوپلاسموز بود. من hemiplegic شد. متاسفانه، من تنها و رها شده در یک اتاق با هیچ کس به من کمک کند.

من فقط خدا را برای همراهی داشته است. اما امروز من درک می کنم آیه که می گوید که خدا دارای یک طرح برای هر یک از ما، یک برنامه است که او توسعه یافته حتی قبل از ما متولد شدند. و امروز من درک می کنم طرح خدا برای زندگی من است.

در آن زمان برخی از مسیحیان بازدید زیرا آنها نگران من است. گرچه دشوار است به درک، هنوز هم وجود دارد کلیساها که افرادی که با زندگی اچ آی وی را رد . با تشکر به این مسیحیان، من خودم به پروردگار در همان زمان که خواهر و برادر من در شهر دیگه ای آماده می شدند مراسم تشییع جنازه من recommitted زیرا فکر می کردند من فراتر از کمک متخصصان پزشکی بود. خواهر و برادر من به سراغم آمدند و مرا به خانه پدر و مادرم به مرگ است.

هنگامی که من به خانه بود، برخی از مسیحیان شروع به دعا و روزه من. شرایط بحرانی کمی من کم بهبود است.

در آن زمان من را نه HIV داروها به عنوان دولت آنها را به ما نمی دهد، و اگر هر کدام داروها داده شده بود، آن نادر بود. من به رحمت خدا زندگی می کردند. بسیاری از مردم از ایدز درگذشت .

بدترین چیز از همه رد شد. من از کار من از کار اخراج شد و پس از آن دیگر نمی تواند به عنوان پرستار کار می کنند. خسته کننده بود، اما همیشه وجود دارد چیزی در درون من گفت که اگر خدا به من ارائه شده برای یک بار می توانید آن را دوباره و دوباره انجام دهید.

من دوباره به شدت بیمار مبتلا به نارسایی کلیه و درد شدید شد. برای چند روز نتوانستم غذا بخورم و یا خوابیدن. من خسته شد و دادن، اما من از خدا خواستم که اگر او به خواب عمیق است که شب و اگر من از خواب بیدار بهبود یافته است، من می خواهم او را با تمام قلب من خدمت می کنند.

حتی قبل از اینکه من به پایان رسید نماز من، من را به خواب عمیق احساس و من به عنوان اگر چیزی اشتباه بود با من بیدار. آن شب من خواب دیدم که من در کوه بود و خداوند به من گفت که به دنبال او.

از آن روز من در خدمت خداوند تا زمانی که دوباره می آید. رهبر جوانان در کلیسا من هستم. من هم یک موزیسین و یک مدافع حقوق بشر از افرادی که با اچ آی وی / ایدز زندگی می کنند . من بازدید از علاج ناپذیری بیمار و بسیاری رفته اند تا با خداوند باشد. من می دانم که خدا نمی خواهم هر کسی که بدون دانستن با او می میرند.

حالا من درک می کنم مزمور 118:17، "من نمی شود، اما زندگی می کنند به طوری که من ممکن است شگفتی های خداوند اعلام.

خداوند با من است تمام وقت. او سپر من و سنگ من است.

من آرزو می کنم برای تشکر از او در نظر دارد وزارت پیروزی برای این کار زیبا و خواهر من در خداوند، Juanita Yorba خاکستری که یک ستون قوی بوده است. شهادت او خوانده شده است و بسیاری کمک کرده است. خدا به شما برکت دهد.

من فقط امیدواریم که که این شهادت را کمک خواهد کرد که بسیاری از مردم می دانند که خداوند بزرگ است. بدون او ما هیچ چیز. فقط در او خواهد شد زندگی و زندگی در فراوانی داشته باشد. او ما را از همه afflictions ما ارائه کرده است.

خداوند شما را دوست دارد.

ادامه مطلب

سکته قلبی Testimonio د ونزوئلا

سکته قلبی Testimonio د ونزوئلا

نسخه انگلیسی

Nací EN ونزوئلا hace 35 años د UNA فامیلیا د 6 hermanos evangélicos cristianos و. د لا edad 14 años como TODO joven sentí لا curiosidad د querer experimentar Y صابر رای من ofrecía استه موندو.

Y EN ویستا د رای مایل iglesia دوران قهوهای مایل به زرد religiosa Y دوران TODO prohibido Y TODO دوران pecado pues había جنوب تروما EN MI، Y من mude گناه لا autorización د اشتباه پادرس. من fui د MI CASA otra سیوداد رای یو از هیچ conocía.

Conocí varias افراد Y CAI EN ال موندو وحشتناک د drogas jóvenes رای como یو estaban EN لا calle، CAI EN لا prostitución ال ROBO، Y TODO aquello رای عصر malo. Pasé muchas penas، muchos maltratos، Y لا violación، pero nunca تحریم گناه sentía ال deseo د regresar MI CASA.

Dormí EN لا calle، pedía dinero، Y todas اشتباه penas لاس escondía entre لاس drogas Y الکل ال.

بله estaba cansado د llevar esta ویدا. سازمان ملل متحد قطر، conocí UNA فامیلیا cristiana evangélica quienes من invitaron vivir کاسا سو Y acepté. Pues ال cariño رای ellos من brindaban دوران muy گراند پاراگراف مایل. Comencé estudiar Y fui لا دانشگاه donde obtuve ال titulo د enfermero universitario.

هیچ دوره TODO fácil pues aunque بله، هیچ vivía EN لاس calles siempre continuaba EN ال موندو د drogas لاس. Pues fue difícil پاراگراف مایل صابر رای UNA فامیلیا cristiana como لا میا SE había IDO آل موندو. سکته قلبی madre SE enfermó د داس hemorragias cerebrales Y quedó EN estado گیاهی. Recuerdo رای لو pedí فریزر رای سی لا sanaba Y لو daba UNA oportunidad د arrepentirse Y sanarla یو لو serviría پاراگراف siempre. Pero EN cuestión ESO هیچ ASI fue. سکته قلبی مادر کم کم fue sanando بله، سکته قلبی، کم después نفسه من olvidó استه milagro Y لا promesa رای یو لو había hecho فریزر.

Continuaba EN ال موندو د لاس drogas pues دوران difícil پاراگراف مایل dejar esto. EN جنوب entonces، conseguí سازمان ملل متحد buen trabajo EN UNA د لاس mejores clínicas دل país، obtenía buen dinero Y بوسه muchos. Pero POR dentro د مایل había vacio وحشتناک سازمان ملل متحد. Eran دیاس د soledad Y د llanto

CAI EN estado د depresión الکترونیکی intenté suicidarme EN varias ocasiones، تو رای یو هیچ sentía ال cariño د مایل فامیلیا Y sentía رای EN یک طرف ESA فامیلیا لا cual من había دادو ESA oportunidad لا había traicionado. سازمان ملل متحد تومه frasco و د veneno پاراگراف و ratas Y من consiguieron EN estado crítico. Duré EN EL بیمارستان varios دیاس sabía nadie Y porque estaba داخل بدن. venas لاس corté. EN varias ocasiones، intenté ahorcarme.

diario tenia sobre dosis د drogas Y الکل. د لا edad 25 años من hicieron لا prueba د الیزا vih EN لا clínica donde یو estaba. Pues ESO حقیقت hacen باهم regularidad، violando ASI لس derechos humanos د لاس افراد گناه رای nadie haga ندا است respecto.

EN جنوب entonces بدون لو prestaba mucha atención آل sida. Pues pensaba رای انفرادی SE infectaban کالاها homosexuales Y لاس mujeres sexuales trabajadoras. رای equivocado estaba.

TODO cambió cuando من anunciaron داس دیاس después رای عصر portador دل ویروس، YA toda لا clínica حقیقت sabía Y لاس críticas SE hacían esperar ندارد. عصر لا comidilla دل momento، sentía رای مایل ویدا SE había acabado. ¡فریزر MIO! "رای وحشتناک fue جنوب momento. بدون quisiera و رای nadie pase POR ESO.

Y pues ندا من گریبانه MAS باهم لاس drogas الکل Y prostitución Y siempre decía، "سی من infecte یو pues debo pagar باهم لا misma moneda" رای inmaduro Y رای falta د temor hacia فریزر. Y د hecho infecté mucha gente. هی نفسه رای فریزر هکتار perdonado TODO ESO. Sufrí د UNA hemorragia مغزی رای عصر producto د توکسوپلاسموز. Quedé hemipléjico. Y قطعا MAS triste، abandonado Y انفرادی EN UNA habitación گناه لا ayuda د nadie. انفرادی فریزر como مایل acompañante Pero هی EN قطر comprendo ال versículo د لا Biblia donde تاس رای فریزر tiene سازمان ملل متحد propósito باهم cada اونو د nosotros antes د nuestro nacimiento؛ Y کرجی EN قطر نفسه cual ES ال propósito د فریزر conmigo.

EN جنوب entonces fui visitado POR unos cristianos، algunos رای سی quisieron صابر د سکته قلبی است. Pues aunque parezca doloroso todavía یونجه ایگلسیاس رای rechazan افراد رای viven bajo esta condición.

EN ESA oportunidad، tuve nuevamente مایل encuentro باهم ال Señor Y، entre tanto اشتباه hermanos رای ویویان EN otra سیوداد preparaban لس servicios funerales پاراگراف مایل بله رای من encontraba desahuciado POR ال طبی tratante. و اشتباه hermanos fueron buscarme Y من llevaron MI CASA materna پاراگراف poder morir آلا.

UNA vez EN MI CASA algunas ایگلسیاس cristianas entraron EN oración Y ayuno Y کم کم مایل estado د gravedad fue cesando.

EN استه entonces هیچ SE tomaba medicamentos بله رای ال gobierno هیچ لس daba Y SI حقیقت hacía دوران muy انفرادی کم. Viví POR misericordia د فریزر. افراد Muchas murieron SIDA causa د.

لو MAS وحشتناک ال fue rechazo POR افراد algunas. Fui despedido د مایل trabajo Y desde entonces MAS nunca pude ejercer como enfermero Fue frustrante الگوریتم، pero siempre había الگوریتم dentro د مایل رای من decía رای سی فریزر حقیقت hizo UNA vez حقیقت حرا otra Y otra.

Nuevamente CAI EN estado قبر pues لس riñones هیچ bien من funcionaban Y ال اندوه دوران demasiado. Tenía varios وارد گناه دیاز نیکل dormir. Estaba cansado Y entregado pero لو pedí فریزر رای سی ال من daba سازمان ملل متحد sueño profundo رای و لا mañana siguiente یو amanecía bien یو لو serviría ال د TODO corazón.

از مایل oración بدون terminado habiendo CAI EN جنوب sueño profundo Y desperté como سی ندا hubiese pasado. اسا noche واحد کیفی صدا برای یک شنونده رای estaba EN UNA مونتانا Y ال Señor من decía رای لو siguiera.

Desde entonces لو sirvo است Señor hasta سو venida. سویا líder د jóvenes د UNA iglesia. Además، سویا músico Y defiendo لس derechos humanos د لاس افراد seropositivas. Visito لس enfermos terminales Y muchos هان partido باهم ال Señor. از SE رای جنوب دوران ال propósito د فریزر چین muchas شخصیت hubiesen muerto سی conocerle ال.

Y entendí como تاس ال salmo 118:17 بدون او د morir او د vivir پاراگراف proclamar لاس maravillas دل señor.

ال در هکتار Señor estado TODO ال tiempo conmigo ال ES MI اسکودوی Y مایل روجا.

Quiero دار لاس gracias ministerio او قصد دارد پیروزی POR اسا کار قهوهای مایل به زرد hermosa مایل hermana Juanita Yorba خاکستری quien در هکتار sido سازمان ملل متحد پیلار fuerte Y سو testimonio هکتار sido leído Y هکتار servido د ayuda افراد mucha. فریزر ته bendiga.

انفرادی espero رای استه testimonio pueda servir muchas افراد Y رای sepan رای فریزر ES گراند رای گناه ال ندا somos رای انفرادی EN ال tendremos ویدا Y ویدا EN abundancia Y رای د todas لاس aflicciones ال NOS librará.

فریزر ته آما ...

ادامه مطلب